[ad_1]
به گزارش راسخ
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم؛ در قسمت قبل پرونده «عطر صدر»، از برخورد شدید رژیم صدام با شهید صدر، از قطع آب و برق و تلفن و غذا، تا ارسال چندین مورد مشکوک به منزل او روایت شد. روایت مقاومت و کوششهای کمنظیر شهید صدر برای بیداری اسلامی، زیاد دردناک و درسآموز است. روایت زیر، حال و هوای وقتی است که مراجع نجف، او را حمایتنکردند و صدام در پی این شرایط، حصر را برگرداند و مناسبتها را به سمتی پیش برد که به عزلت و شهادت مظلومانه شهید صدر منتهی شد. رویدادهای زیر، بازنویسی قسمتهایی از کتاب «شرح صدر» و متون «پژوهشگاه تخصصی شهید صدر» با مقادیری تصرف و نکات افزوده است.
زیاد تر بخوانید
برگشت حصر؛ سختی مضاعف رژیم بعث بر شهید صدر
بعد از آنکه رژیم بعثی برای مدتی حصر خانگی آیتالله سید محمدباقر صدر را برداشت و عکس العمل چندانی از سوی مراجع و مردم مشاهده نکرد، بهشدت به این نتیجه رسید که ادامه سختی بر ایشان، با هزینه سیاسی چندانی همراه نخواهد می بود.
در همان ایام، شهید صدر با بصیرت همیشگی خود به همراهانش هشدار داد: “رژیم مجدد من را محصور میکند”. و چند روز سپس، دقیقاً همین پیشبینی به وقوع پیوست. رژیم مجدد همان رفتارهای سختگیرانه و سرکوبگرانهاش را از سر گرفت.
اینبار، حصر با شدتی بیسابقه همراه شد؛ چنانکه حتی حاج عباس ــ خادم خانواده ــ ناچار شد ارتباطش را با آنها قطع کند.
موج تازه حصر، شرایط معیشتی خانواده را به حالت ضروری رساند. در نهایت، جمعی از برادران با تلاش زیاد توانستند حاج عباس را قانع کنند تا مجدداً ماموریت خود را از سر بگیرد. او نیز برای فراهم حداقل مواد غذایی برای خانواده شهید صدر، به کار برگشت و دستکم در این قسمت، وضعیتی نسبتاً پایدار پدید آمد.
رژیم دو مقصد از حصر مجدد شهید صدر جستوجو میکرد: یکی این که شهید صدر را ناچار به عقبنشینی و تسلیم کند و دیگر این که عرصه را برای اعدام یا ترور او فراهم سازد.
بازدید خروج شهید صدر از عراق
در مقطعی از دوران حصر، او گفت و گوهایی درمورد امکان خروج شهید آیتالله سید محمدباقر صدر از عراق نقل شده می بود. برخی از نزدیکان ایشان، از جمله سید عبدالعزیز حکیم، به همراه جمعی از برادران، در حال برنامهریزی برای عملیات بودند. پیشتر، یکی از همراهان شهید صدر چندین نوبت توانسته می بود برای انجام امور الزامی و انتقال مطلبهای خاص ایشان از خانه خارج شود. همین توانایی این فکر را تحکیم کرده می بود که احتمالا بتوان شرایطی شبیه را برای خروج شخص شهید صدر نیز فراهم کرد.
در بین پیشنهادهای نقلشده، حتی ایدههایی چون حفر تونلی تا منزل ایشان نیز در دستور کار قرار گرفته می بود. آقای سید محمود دعائی نیز با همکاریهایی که از خارج حلقه حصر ممکن می بود، گذرنامهای برای شهید صدر و یکی از همراهان آماده کرده می بود، به این امید که در صورت از بین بردن موقت محدودیتها، از آن برای خروج از سرزمین منفعت گیری شود.
با این حال، خود شهید صدر، علاقهای به این قبیل برنامهها نشان نمیداد. هنگامی که مطرحهای اینچنینی با او در بین گذاشته میشد، واکنشش این می بود که تلاش میکرد نوشته او گفت و گو را تحول دهد.
جانشین رهبری؛ ناکامی و ناامیدی شهید صدر
در واپسین روزهای حصر، آیتالله سید محمدباقر صدر، اندیشهای سنگین را با خود حمل میکرد: بعد از شهادت او، چه فردی سکان ادامه مسیر را به دست خواهد گرفت؟ کدام رهبر، با منفعتگیری از خون او، انقلاب را هدایت خواهد کرد؟ جواب به این سوال آسان نبوده است. توانایی تلخ حصر نشان داده می بود که میدان، از وجود رهبری آگاه و شجاع که بتواند راه را ادامه دهد، تهی است. نه حوزه علمیه و نه مرجعیت، در آن بزنگاه تاریخی، آماده ورود به عرصه قیام نبودند و در چارچوب مناسک و آداب سنتی خود باقی مانده بودند.
این حقیقت تلخ، شهید صدر را به این باور رسانده می بود که بعد از شهادت، نمیتوان انتظار داشت که مرجعیت یا نهاد حوزه، از خون او منفعتبرداری سیاسی یا انقلابی کنند. به این علت، الزام یافتن یک جانشین برای رهبری قیام، در اندیشه او شکل گرفت؛ جانشینی که هم هدایتگر حرکت انقلابی باشد، و هم از خون شهید صدر به گفتن کانونی برای خروش تودهها منفعت گیرد.
در همین چارچوب، طرحی با گفتن «جانشین رهبری» به مثابه گزینهای اضطراری تدوین شد. نقش این جانشین، هم هدایت انقلاب و هم منفعت گیری حداکثری از مظلومیت و شهادت صدر به گفتن عامل بسیج عمومی می بود.
بر پایه ساختار پیشنهادی شهید صدر، خطوط کلی این مطرح این چنین می بود:
۱. چهار تن از علمای برجسته به گفتن اعضای اولیه هسته رهبری انتخاب میشدند و اسامی آنان به روش علنی اظهار میگشت.
۲. شهید صدر فهرستی از بیشتر از ده شخصیت تهیه کرده می بود تا در صورت لزوم، هریک از اعضای این فهرست، با نظر جمع، به گروه چهارنفره اضافه شوند و ساختار رهبری گسترش یابد.
۳. مقرر شده می بود شهید صدر نامهای مفصل به امام خمینی نگاشته، در آن مطرح جانشین رهبری را تشریح و جزئیات آن را تبیین کند، و از امام بخواهد تا حد ممکن از این مطرح حمایتکند.
۴. بیانیهای صوتی با صدای شهید صدر ضبط شود که در آن، از مردم عراق میخواهد گرد جانشین رهبری جمع شوند، از او اطاعت کنند و به رهنمودهایش عمل نمایند.
۵. این چنین بیانیهای مکتوب و مفصل با امضای خود شهید صدر برای تبیین مطرح آماده شود.
۶. نهایتاً، شهید صدر تصمیم داشت در زمان تجمع نمازگزاران بین نماز مغرب و عشاء، در صحن شریف امام علی (ع) وجود یابد، سخنرانی کند، اسامی جانشینان رهبری را اظهار نماید و از مردم بخواهد زیر پرچم آنان حرکت کنند.
شهید صدر جملهای کلیدی بر زبان آورده می بود: “من آنقدر در این سخنرانی به رژیم و جنایتهایش دعوا میکنم و مردم را به شورش فرامیخوانم تا نیروهای امنیتی ناچار شوند مرا در صحن شریف و در برابر مردم بکشند. و امیدوارم که این حادثه، عاملی برای تحریک هزاران حرم باشد؛ چون آنها مدام مکانی را که من آنجا کشته خواهم شد، میبینند و میگویند: «صدر اینجا شهید شد» و این اثری است که رژیم نمیتواند آن را از حافظه مردم عراق پاک کند.”
از جمله مقدمات اجرای این مطرح، تهیه اسلحه برای شهید صدر می بود. او از یکی از همراهان خواسته می بود از خانه خارج شود و سلاح تهیه کند. در یکی از همین خروجها، با پشتیبانی یکی از طلبههای مورد مطمعن، اسلحهای تهیه شد و به منزل بازگردانده شد.
بعد از آن، شهید صدر از شیخ محمدرضا نعمانی سوال کرد: “آیا حاضری در شهادت با من همراه شوی؟”
جواب داد: “بله، انشاءالله”. شهید صدر او گفت: “بعد با هم از خانه بیرون میرویم، و اگر نیروهای امنیتی تلاش کردند جلوی رفتن من به صحن را بگیرند، تلاش کن به آنها تیراندازی کنی تا من بتوانم به آنجا برسم.”
اجرای این مطرح، پیششرطی حیاتی داشت: همه اعضای مهم هسته رهبری باید خارج از عراق میبودند. چون در غیر این صورت، با افشای اسامی، یا دستگیر و یا در معرض خطر مستقیم قرار میگرفتند.
بر همین مبنا، شهید صدر نخستینبار مطرح جانشین رهبری را با آیتالله سید محمدباقر حکیم در بین گذاشت. سید حکیم سپس از او مباحثه و بازدید نوشته برای اجرای این مطرح قانع نشد. ایشان در مصاحبه با روزنامه «المبلغ الرسالی» علل این مخالفت را تبیین کرده است. در ادامه قسمت مربوط به این تکه را از مصاحبه مذکور نقل میکنیم:
“المبلغ الرسالی: لطفاً نظریه جانشین رهبری شهید صدر را توضیح دهید.
آیتالله حکیم: بسم الله الرحمن الرحیم. هنگامی درمورد مطرح جانشین رهبری که آیتاللهالعظمی شهید صدر (رض) در اواخر عمر شریف خود نقل کرد، سخن بگویید میکنیم، دو جنبه درمورد این نوشته پیش روی خود داریم: یکی جنبه نظری و فرد دیگر جنبه اجرایی.
جنبه اول: شهید صدر هنگامی از سوی رژیم جنایتکار حاکم، محصـور شد و روابط با امتش و افرادی که در میدان فعالیت اسلامی در عراق به آنها تکیه داشت، قطع شد، ملزوم دید جانشینی در اداره مسائل قیام و مبارزه با ظلم و ستم انتخاب کند. شهید صدر باور داشت در این چنین شرایطی جمعی از افرادی که از ویژگیهای ملزوم برخوردارند میتوانند به گفتن جانشینی برای رهبر مهم، یعنی مجتهد عادل و دارای همه صفات رهبری همانند شجاعت، کاردانی، قوت و سیاست اداره امور فعالیت کنند. خود ایشان در آن زمان حائز این شرایط می بود و این جایگاه را بر مسئولیت داشت.
جانشین رهبری باید مجموع شرایط رهبر مهم را، ولو در سطحی پایینتر از او داشته باشند. به همین علت امکان پذیر هر یک از افرادی که برای وجود در این جانشینی نقل خواهد شد، واجد همه این شرایط نباشند، اما باید مجموع آنها با هم، همه شرایط ملزوم را داشته باشند.
این طرحی است که شهید صدر نقل کرد و نقش بسزایی در عرصـه فعالیت اسلامی عراق برجای گذاشت. من ده سال پیش درمورد این نوشته مقالهای نوشتهام و در آن توضیح دادهام رهبری که اکنون وجود دارد و مسائل را در این عرصه هدایت میکند بر پایه همین مطرح شکل گرفته است. برای مثالً جماعه العلماء که در ابتدای کار تأسیس شد و بعد از آن به دفتر انقلاب اسلامی در عراق تبدیل شد و سپس تغییراتی در آن انجام گرفت و شورای عالی انقلاب اسلامی عراق را پدید آورد، همه انها تجسم همین مطرح می باشند.
و اما درمورد جنبه دوم باید او گفت که شهید صدر چهار نفر یعنی علامه سید مرتضی عسکری، شهید سید محمدمهدی حکیم، حجتالاسلام سید محمود هاشمی و اینجانب را برای این کار نظر داده می بود. قرار می بود در صورت فراهم شدن شرایط این افراد جایگاه جانشین رهبری را بر مسئولیت بگیرند. در این بین این افراد بیشتر از یک مجتهد می بود و اینها افرادی بودند که در مسائل سیاسی تخصص داشتند و توانایی عملیاتی و بهواسطه فعالیتهای طویلزمان خود قوت مدیریت و تشخیص مسائل را داشتند و نیز به واسطه پیشینه کارکرد خود از پایگاه مردمی و ملی برخوردار بودند.
این قضیه از نظر شهید صدر شرط مهمی به شمار میآمد؛ چون ایشان معتقد می بود رهبر نمیتواند به امت تحمیل شود، بلکه باید از سوی آنها انتخاب شود. این انتخاب با در صورت امکان از طریق صندوق رأی انجام میشد و یا از طریق وجود طبیعی اشخاص در بین امت و گرد آمدن تدریجی امت اطراف آن؛ همان طور که برای امام خمینی و شهید صدر رخ داده می بود.
یکی دیگر از شرایط مهم مورد نظر شهید صدر این می بود که این افراد جدا گانه باشند و اندیشه، تحلیل و تصمیم آنان درمورد مسائل تنها بر پایه رضای خداوند و مصلحت عالی اسلام باشد، نه تحت تأثیر گروهها و جریانهای گوناگون.
اما این نظر شهید صدر به مرحله اجرا نرسید. هنگامی شهید این نوشته را به گفتن یک ایده با من نقل کرد، نقطهنظراتی را درمورد آن نقل کردم؛ برای مثالً این که عدهای از این افراد در ایران با مشکلات جدی روبه رو بودند و شهید صدر میخواست این گروه در جمهوری اسلامی فعالیت نمایند، اما موضع سازمانهایی که مسئولیت این کارها و فعالیتها را داشتند در روبه رو برخی از این افراد منفی می بود. از این رو گمان من این می بود که گروه جانشین رهبری نمیتواند به ماموریت های و مسئولیتهای خود به شکل مناسب و مورد انتظار عمل کند. بعد از آن که من این مسئله و چند قضیه دیگر را با شهید صدر نقل کردم.
ایشان با دقت به دیدگاهی که به تغیرات حوادث و حقیقتها داشت، از نظر خود صرفنظر کرد. یقیناً از ناحیه نظری دیدگاه ایشان به آینده عراق این می بود که زیاد الزام دارد که رهبری در صحنه اسلامی عراق وجود داشته باشد که جنبش و مبارزه اسلامی را اداره کند؛ چون بدون این شرط، هیچ گروه و امتی نمیتواند به پیروزی برسد و اهدافش را به دست آورد.”
در نهایت مطرح جانشین رهبری هم ناکامی خورد و شهید صدر به ناامیدی کشیده و غمی بیآخر دچار شد؛ تا حدی که بیماری و ضعفی شدید بر ایشان تسلط کرد و به جایی رسید که حتی موفق نشد بدون پشتیبانی من از پلهها بالا برود. در چهره ایشان آثار و حالاتی پدید آمده می بود که من نمیدانم چطور آنها را توصیف کنم.
یکی از همراهان، به ایشان حرف های می بود: “سیدنا! این همه غم و ناراحتی و ناآرامی برای چیست؟”
او گفت: “همه فداکاریها و امیدها بر باد رفت. تو میدانی که من هیچ زمان در روبه رو عقلاییها عقبنشینی نخواهم کرد و کشته خواهم شد. ولی نمیخواهم در زندان کشته شوم، هرچند همین هم مقدس و در راه خداست. من میخواهم چشم مردم کشته شوم تا صحنه کشته شدن من آنها را به حرکت دربیاورد و انتقام خون مرا بگیرند. میبینی که دیگر جز خون خود سلاحی ندارم. اکنون همان را هم از دست دادهام. اگر آنها مرا بکشند سپس از من روی رستگاری را نخواهند دید و پیروز نخواهند شد…”.
شهید صدر چند روز سپس از آخرین بازمانده همراهان دوران حصر ــ شیخ نعمانی ــ خواست از خانه بیرون برود و او گفت: “تو را اذیت کردم. تو به من وفادار بودی. سودی نمیبینم در این که همراه من شهید شوی. تلاش کن خودت را نجات بدهی”.
شیخ نعمانی قبول نکرد که از خانه برود و به او او گفت: “من به هر قیمتی باشد کنار شما میمانم”. ایشان چندین بار به اشکال گوناگون تلاش کرد حجتالاسلام نعمانی از خانه برود و او را تنها بگذارد. میاو گفت: “تو وفا کردی و همراه من بردباری نمودی. آیا خواستهای داری؟”
: “بله”.
– “خواستهات چیست؟”
: “به من قول بدهید که داخل بهشت نمیشوید مگر این که من همراه شما باشم”.
– “با خدا عهد میبندم که داخل بهشت نمیشوم، مگر این که تو همراهم باشی”.
بازدید اتفاقات حصر ادامه دارد…
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
کسب وکار
[ad_2]
منبع