[ad_1]
به گزارش راسخ
کد خبر: 272437
تاریخ انتشار کردن: پنجشنبه 17 آبان 1403 – 07:54
به گزارش بهداشت نیوز، مطالعهای تازه که اغاز امسال در مجله JAMA Psychiatry انتشار شد، امکان سرایت اختلالات روانی از فردی به فرد دیگر را نقل میکند. پژوهشگران در این مطالعه، «ربط بین همسالان مبتلا به اختلال روانی در دوران نوجوانی و افزایش خطر ابتلا به اختلالات سلامت روان در آینده» را گزارش دادند. بهعبارت دیگر، آنها گفتن کردهاند که اختلالات روانی در نوجوانان میتواند به صورت «اجتماعی منتقل شود». بااینحال، مطالعهی مشاهدهای پژوهشگران موفق نشد علت مستقیم برای این رابطه اشکار کند.
اما فرضیهی نقلشده از نظر شهودی منطقی به نظر میرسد. روانشناسان سالها است که در حال بازدید چگونگی سرایت حالات روحی و احساسات گوناگون از فردی به فرد دیگر می باشند. برای مثال، دیدن فردی که از ته دل میخندد، میتواند شما را نیز به خنده اندازد. به طور شبیه، هنگامی دوستی را در رنج عاطفی میبینید، امکان پذیر شما نیز اندوه را حس کنید. این اتفاق به گفتن «سرایت عاطفی» شناخته میشود.
بیشتر از سه دهه است که پژوهشگران به نوشته سرایت عاطفی پرداختهاند؛ آیا اختلالات روانی نیز میتوانند تحت تأثیر محیط اجتماعی ما قرار گیرند؟ اما نتایج تحقیقات متفاوت بوده است. برخی نشان دادهاند که سلامت روان دوستان، همسالان و خانواده میتواند بر سلامت فرد تأثیر بگذارد؛ در حالی که نتایج دیگر تفاوتهای بیشتری را نشان دادهاند.
اختلالات روانی میتوانند در نوجوانان به صورت اجتماعی منتقل شوند
اما مطالعهی روانپزشکی تازه که توسط پژوهشگران دانشگاه هلسینکی در فنلاند و دیگر مؤسسات انجام شده است، دادههای ثبتشده از ۷۱۳٬۸۰۹ شهروند فنلاندی را که بین سالهای ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۷ به دنیا آمده بودند، بازدید میکند. گروه پژوهشگران افرادی را شناسایی کردند که تا سال نهم تحصیلی خود از درمانگران، تشخیص اختلالات روانی دریافت کرده بودند و سپس، دیگر افراد گروه را تا آخر سال ۲۰۱۹ برای پیگیری تشخیصهای بعدی تحت نظر قرار دادند.
پژوهش نشان داد دانشآموزان سال نهمی که بیشتر از یک همکلاسی مبتلا به اختلال روانی داشتند، نسبت به همکلاسیهایی که هیچ دوست مبتلایی نداشتند، در سالهای بعدی ۵ درصد زیاد تر در معرض خطر ابتلا به اختلالات روانی قرار داشتند. این خطر در سال اول بعد از روبه رو با این چنین همکلاسیهایی زیاد تر می بود: دانشآموزانی که یک همکلاسی مبتلا داشتند، ۹ درصد و آنهایی که بیشتر از یک همکلاسی مبتلا داشتند، ۱۸ درصد زیاد تر در معرض دریافت تشخیص اختلال روانی بودند. بیشترین مقدار خطر مربوط به اختلالات خلقی، اضطراب و اختلال خوردن می بود. حتی بعد از درنظرگرفتن متغیرهایی همانند سلامت روان والدین، اندازهی کلاس و نرخ بیکاری منطقهای، افزایش خطر ابتلا هم چنان مشاهده شد.
یافتههای پژوهش احتمالا شواهدی قانعکننده برای سرایت اجتماعی اختلالات روانی اراعه دهد، اما برخی پژوهشگران، از جمله ایکو فرید، روانشناس بالینی در دانشگاه لیدن هلند، اشاره کردهاند که گروه مطالعهی فنلاندی امکان پذیر همهی عوامل مداخلهگر را در نظر نگرفته باشد.
فرید مثالای از این متغیرها را گفتن میکند: «زندگی در محلهای فقیرنشین، خطر افسردگی را افزایش میدهد.» او توضیح میدهد که امکان پذیر این کودکان به علت شرایط شبیه زندگی، در مدارس شبیهی گرد هم آیند و این کار علتتجمع افسردگی در مدارس شود. این حالت امکان پذیر در ظاهر شبیه سرایت اجتماعی به نظر برسد، مگر اینکه متغیر محله به درستی بازدید شود.
پژوهشگران در مطالعه، نرخ اشتغال و سطح تحصیلات محله را کنترل کرده بودند، اما امکان پذیر باز هم برخی از عوامل عرصهای اثرگذار، نادیده گرفته شده باشند. در نتیجه، به علت ناکافیبودن مقدار سنجش عوامل مشترک، خطر نسبتدادن علتی نادرست به نتایج همبسته وجود دارد. فرید در پستی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «متغیرهای نهان به گمان زیادً این حالت را توضیح خواهند داد، نه سرایت اجتماعی.»
نمیتوان گمان تأثیر متغیرهای دیگر را رد کرد
یوسی آلهو، نویسندهی مهم مطالعهی فنلاندی، در جواب به نقدهایی درموردی متغیرهای مداخلهگر، به کلاسهای درس به گفتن نقطهی مرجع اشاره کرد و او گفت این رویکرد به بازدید تمایل افراد به جستجوی افرادی شبیه خود نیز پشتیبانی میکند. او گفت: «در مطالعهی ما، این سوگیری را با منفعت گیری از کلاسهای مدرسه به گفتن نمایندهی شبکههای اجتماعی، افت دادیم.
کلاسهای مدرسه، به گفتن شبکههای اجتماعی تحمیلی، به طور معمول توسط خود افراد انتخاب نمیشوند و این نمونه برای پژوهش مناسب است. این چنین، کلاسهای مدرسه از با اهمیت ترین شبکههای همسالان در دوران کودکی و نوجوانی می باشند، چون افراد زمان چشمگیری را با همکلاسیهای خود میگذرانند.»
آلهو و همکارانش در مقاله گفتن کردند که نقطهی قوت مطالعه، در این است که شبکههای اجتماعی به طور جدا گانه توسط افراد انتخاب نشدهاند. با این حال، آلهو پذیرفت که منتقدان هم تا حدودی حق دارند: «ما نمیتوانیم گمان تأثیر متغیرهای سنجیدهنشده را به طور کامل رد کنیم.»
مشکل متغیرهای مداخلهگر، مدام پژوهشهای حوزهی روان را به چالش میکشد. برای مثال، در مطالعهای که در سال ۲۰۱۲ در مجله Health Economics انتشار شد، حالت سلامت روان هماتاقیهای دانشجویان کالج در سال اول تحصیل بازدید شد تا گمان سرایت سلامت روان بین افرادی که به طور اتفاقی در کنار هم قرار گرفتهاند، آزمایش شود. پژوهشگران مطالعه را به گفتن آزمایشی طبیعی توصیف کردند که «تخمینهای بدون سوگیری» از تاثییر علیت اراعه میدهد.
پژوهشگران در مطالعهی سال ۲۰۱۲، دریافتند که «هیچ سرایت کلی و معناداری در سلامت روان افراد وجود ندارد و تاثییر سرایت فقط به مقدار اندکی در معیارهای خاصی همانند پریشانی روانی عمومی، افسردگی و اضطراب، دیده شد.» یقیناً، حتی در این مطالعه نیز تاثییر خفیف سرایت امکان پذیر به عوامل سنجیدهنشدهای نسبت داده شود. برای مثال، دانشجویان محیطهای اجتماعی و تربیتی شبیهی داشتهاند. در واقع، امکان پذیر آنها محل تحصیلی را بر پایه علایق تحصیلی یا تواناییهای خود انتخاب کرده باشند.
افزایش آگاهی عمومی، نوعی دیگر از سرایت است
همهی عوامل گوناگون، تشخیص منبع مهم این چنین اتفاقهایی را دشوار میکنند. آیا واقعاً مشکلات روانی در محیطهای اجتماعی گسترش مییابند؟ یا فقط عوامل ناشناختهی فرد دیگر می باشند که این چنین برداشتی را تشکیل میکنند؟
قبل از جواب برای این سوالها، روبه روی شخصی امکان پذیر نوع فرد دیگر از سرایت را به وجود آورد: آگاهی عمومی. برای مثال، در سال ۱۹۸۰، اختلال اضطراب فراگیر برای اولین بار در ویرایش سوم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی (DSM) معارفه شد. این اختلال با «نگرانی بیشازحد، مکرر و غیرواقعی درموردی امور روزمره» همراه است.
بر پایه مطالعهای که در سال ۲۰۱۷ انجام شد، تا زمان انتشار کردن ویرایش چهارم راهنما در سال ۱۹۹۴، اختلال اضطراب فراگیر «از وضعیتی نادر به اختلالی با شیوع مادامالعمر تا ۵ درصد در مثالهای جامعه» تبدیل شده می بود. به گزارش آژانس تحقیقات و کیفیت سلامت در سال ۲۰۱۶، تقریباً یک نفر از هر چهار کودک ۱۳ تا ۱۸ ساله دچار اضطراب است و شیوع مادامالعمر اختلال شدید اضطراب در این گروه سنی ۵٫۹ درصد است.
دلایل افزایش در نرخ ابتلا به اضطراب امکان پذیر به آگاهی زیاد تر بیماران و پزشکان نسبت داده شود، یا احتمالا تحول معیارهای تشخیصی و دسترسی به درمان نیز میتواند تأثیر داشته باشد. اما همان گونه که آلهو و همکارانش نقل میکنند، احتمالا افزایش نرخ ابتلا ناشی از آگاهی و پذیرفتن اختلالات روانی از طریق شبکههای اجتماعی نیز باشد. در نتیجه، مطالعه گفتن میکند که روبه رو با همسالان مبتلا به اختلالات روانی، امکان پذیر به «عادیسازی اختلالات روانی از طریق افزایش آگاهی و پذیرفتن برای تشخیص و درمان» پشتیبانی کند.
منبع: زومیت
دسته بندی مطالب
کسب وکار
[ad_2]